اس ام اس عاشقانه جدید

آبان ۱۳۹۶ - اس ام اس هاي عاشقانه,اس ام اس جديد

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
جنس دلتان از چیست ؟ که اصلا تنگ نمی شود …
یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶


رمان عاشقانه ،رمان ازدواج ،رمان هیجان انگیر،رمان جوان ،رمان پرطرفدار،زمان زیبا،رمان جدید ،رمان احساسی،رمان دانشگاه،رمان دنباله دار،داستانهای جوانان،داستان عاشقانه ،داستان دنباله دار،داستان احساسی،داستان عاطفی،رمان عاطفی،رمان هیجان انگیز،داستان شنیدنی،داستان هیجان انگیز،رمان جدید،رمان واقعی،رمان عشق

رمان عاشقانه ،رمان ازدواج ،رمان هیجان انگیر،رمان جوان ،رمان پرطرفدار،زمان زیبا،رمان جدید ،رمان احساسی،رمان دانشگاه،رمان دنباله دار،داستانهای جوانان،داستان عاشقانه ،داستان دنباله دار،داستان احساسی،داستان عاطفی،رمان عاطفی،رمان هیجان انگیز،داستان شنیدنی،داستان هیجان انگیز،رمان جدید،رمان واقعی،رمان عشق

تو همین حین صدای مادرم هم دراومد
مادر: ای بابا باز شما دوتا مثل سگ و گربه افتادین به جون هم؟!خندیدم و گفتم
شقایق: اون اول افتاد به جون من….مادر بحث بین مارو تموم کرد و من هم که فرصت رو مناسب میدیدم جفت پا اشکان رو انداختم تو اتاقش و گفتم که مزاحم خلوت من و مامانم نشه….خیلی آروم و شمرده به مامانم گفتم
شقایق: مامان…. من و میشا و نفس…. قبول شدیم…
(ادامه مطلب)

Likes3Dislikes0
61 views مشاهده


رمان عاشقانه ،رمان ازدواج ،رمان هیجان انگیر،رمان جوان ،رمان پرطرفدار،زمان زیبا،رمان جدید ،رمان احساسی،رمان دانشگاه،رمان دنباله دار،داستانهای جوانان،داستان عاشقانه ،داستان دنباله دار،داستان احساسی،داستان عاطفی،رمان عاطفی،رمان هیجان انگیز،داستان شنیدنی،داستان هیجان انگیز،رمان جدید،رمان واقعی،رمان عشق

رمان عاشقانه ،رمان ازدواج ،رمان هیجان انگیر،رمان جوان ،رمان پرطرفدار،زمان زیبا،رمان جدید ،رمان احساسی،رمان دانشگاه،رمان دنباله دار،داستانهای جوانان،داستان عاشقانه ،داستان دنباله دار،داستان احساسی،داستان عاطفی،رمان عاطفی،رمان هیجان انگیز،داستان شنیدنی،داستان هیجان انگیز،رمان جدید،رمان واقعی،رمان عشق

نفس: اه میشا اینقدرابغوره نگیر اعصابم خورد شد دختر
میشا با یه صدای حرصی زنگدار در حالی که داشت اشکاشو با کلنکس پاک میکرد روبه من گفت
– تو برو سرتو بزار بمیر همش تقصیرتوشد
شقایق در حالی که دست کمی از میشا نداشت واماده بود کلمو بکنه گفت
– ننه ی مارو بگونمیدونم تو این چی دیدن که بهش مثل چشماش اعتماد داره
– هوی مراقب حرف زدنتون باشیدا گفته باشم منم از کجا بدونم پذیرش خوابگاه ها پر شده؟
(ادامه ی مطلب)

Likes2Dislikes1
69 views مشاهده


حالت چقدر خوب مى شود
یکى پیدا شود
جنسش خالص باشد
بگوید هستم
از آن بودنهایى که هیچ وقت تمام نمى شود
تو هم بگویى
بزرگترین لذت دنیاست
کسى که دوست داشتن را
در کنار ماندن بلد باشد

حال خوب عاشقی،متن های عاشقانه ،جنس خالص عاشقانه،بزرگترین لذت دنیا،دوست داشتن ،کنارمان ماندن،بلد بودن ،عاشقی کردن ،نیمه ی گم شده ،تا آخرش هستم ،تمام نشدن ، عمر عاشقی،زندگی عاشقانه ، بی نهایت عشق، عشق آسمانی،به پای هم پیر بشین،زندگی عاشقانه ،عشق ناب،عشق زیبا،عشق منو تو ،مخاطب خاص،عشق و دوست داشتن ،لذت عاشقی،لذت دوست داشتن ،سرزمین عشاق،معجزه ی عشق،حال خوب عاشقی،حال خوب با عشق،

حال خوب عاشقی،متن های عاشقانه ،جنس خالص عاشقانه،بزرگترین لذت دنیا،دوست داشتن ،کنارمان ماندن،بلد بودن ،عاشقی کردن ،نیمه ی گم شده ،تا آخرش هستم ،تمام نشدن ، عمر عاشقی،زندگی عاشقانه ، بی نهایت عشق، عشق آسمانی،به پای هم پیر بشین،زندگی عاشقانه ،عشق ناب،عشق زیبا،عشق منو تو ،مخاطب خاص،عشق و دوست داشتن ،لذت عاشقی،لذت دوست داشتن ،سرزمین عشاق،معجزه ی عشق،حال خوب عاشقی،حال خوب با عشق،

Likes3Dislikes0
33 views مشاهده


باز شُروع کرد از گُذشتش گُفت ..

بهش گُفتم : تو با گذشتَت زندگی میکُنی !
میدونی ! دو نفر هَستن که هیچ وقت گذشته هاشونُ نمیتونن فراموش کُنن ..
یکی اونی که بهِش بَد کردن !
عاشق بوده بهش بَد کردن ،
از عشق فراریش دادَن ، خَسته شده !
یه آدم خسته از گذشته ،
خیلی طول میکشه تا خوب بِشه ..

آروم در گوشم گُفت :
دسته دوّمی رو نگفتی ؟

گُفتم : میخوای بِدونی ؟
اونایی که به اون دسته اوّلیا بَد کردن !
خیلی ام بَد کردن ..
رفتَن ، وَقتی که نبایَد می رفتن ..
هیچ حِسی نَداشتن ،
دُرست وقتی که باید عاشِق میشدن ..

میدونی شایَد اوّلیا حالشون خوب بشه ؛
وَلی دوّمیا تا آخر عُمر ،
گذشتشون رو زندگی میکُنن !

متن زیبا،متن عارفانه ،حرف زدن از گذشته ،زندگی در گذشته ،فراموش نکردن گذشته ، بد کردن به دیگران ، عاشق بودن،خسته ،خوب شدن ، زخم خوردن ، زخم عاشقی،

متن زیبا،متن عارفانه ،حرف زدن از گذشته ،زندگی در گذشته ،فراموش نکردن گذشته ، بد کردن به دیگران ، عاشق بودن،خسته ،خوب شدن ، زخم خوردن ، زخم عاشقی،باز شُروع کرد از گُذشتش گُفت ..بهش گُفتم : تو با گذشتَت زندگی میکُنی ! میدونی ! دو نفر هَستن که هیچ وقت گذشته هاشونُ نمیتونن فراموش کُنن ..یکی اونی که بهِش بَد کردن !عاشق بوده بهش بَد کردن ،از عشق فراریش دادَن ، خَسته شده !یه آدم خسته از گذشته ،خیلی طول میکشه تا خوب بِشه ..آروم در گوشم گُفت :دسته دوّمی رو نگفتی ؟گُفتم : میخوای بِدونی ؟ اونایی که به اون دسته اوّلیا بَد کردن !خیلی ام بَد کردن ..رفتَن ، وَقتی که نبایَد می رفتن ..هیچ حِسی نَداشتن ،
دُرست وقتی که باید عاشِق میشدن ..میدونی شایَد اوّلیا حالشون خوب بشه ؛وَلی دوّمیا تا آخر عُمر ،
گذشتشون رو زندگی میکُنن !

Likes3Dislikes0
24 views مشاهده


متن های جالب، متن متفکرانه، نوشته های عمیق، نوشته های تفکر برانگیز، اصوا زندگی، روشهای زندگی، اداب زندگی اصولی، اصول یادگیری فرزندان، اموزشهای اصول زندگی به کودکان ، اموزه های غریضی،اموزه های اجتماعی، امزش زندگی شاد،کارهای عجیب،دستور العمل های کتبی، شکست خوردن،زمین خوردن ، یادگیری در زندگی،بیداری و کابوس،خواب و آرامش،اشتباهات زندگی،تکرار اشتباه ، درس گرفتن از اشتباه ،اشتباهات رایج زندگی،قرقره ی آب نمک، تکرار و تمرین زندگی،

متن های جالب، متن متفکرانه، نوشته های عمیق، نوشته های تفکر برانگیز، اصوا زندگی، روشهای زندگی، اداب زندگی اصولی، اصول یادگیری فرزندان، اموزشهای اصول زندگی به کودکان ، اموزه های غریضی،اموزه های اجتماعی، امزش زندگی شاد،کارهای عجیب،

هربار موقع غرغره کردن آب نمک، در حالی که سرم را بالا گرفته ام و زل زده ام به سقفِ دستشویی
و دارم صدایی شبیه به صدای بوقلمون تولید می کنم، به این فکر می کنم که این کار را چه طور یاد گرفتم؟
(ادامه ی مطلب)

Likes3Dislikes1
13 views مشاهده


رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

دو هفته از همایش می گذره ، امروز خرداد تموم میشه …
انقدر حیفم اومد که قراره به شهرام ببازم ، حالا می خواد بگه چکار کنم خدا عالمه
مهربان هم که برام شهرام شهرام می کرد فردای اون روز جواب مثبتو اعلام کرد ..
اون دوتا خر مگس عاشق هم به هم رسیدن .. عاقبت ما چی میشه رو خدا می دونه
(ادامه ی مطلب)

Likes6Dislikes2
85 views مشاهده


رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

فکر کنم از وقتی من تو شرکت مشغول به کار شدم تا به حال رستم پور بیچاره تو دلش مونده بود که با من حرف بزنه .. اما از حق نگذریم همه حرکاتش سنگین و با متانت بود . ظاهر خوبی هم داشت .. قد بلند و چهارشونه … صورتش سبزه و چشمای عسلی داشت ، اقدر مژه داشت که از حرص می خواستم خودمو بکشم اخه منی که دخترم مژم به شکله هفت (۷) هست اما برا اون مثل هفتیه که قر اومده بس که مژه های پر و حالت داری داشت .. سنش هم به نظرم ۳۱ بود … در کل کیس خیلی خوبی بود.(ادامه ی مطلب)

Likes3Dislikes1
91 views مشاهده


رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

راننده وقتی چمدونم رو دید از ماشین پیاده شد و گذاشتش صندوق عقب شهرام هم پیاده شد و در حینی که در ماشینو باز می کرد بهم سلام کرد .. کلا این چند با هم دست نداده بودیم ، بس که این پسر بی ادبه
دنبال امینه هم رفتیم و تا رسیدن فرودگاه شهرام توصیه های امنیتی رو بهمون گوشزد کرد ، هی به امینه می گفت که مراقب باشه تا مسافرا نبیننش ، اگه هم دیدنش بعدا بگه من ندیدمتون ، به منم گفت که طرف امینه نرم ، مثلا اگه نمیگفت خودم نمی دونستم … وقتی هم که رسیدیم به فرودگاه مثل تروریستا هی به چپو راستمون …. ببخشید یعنی به چپو راست نگاه می کردیم که خدایی نکرده کسی بهمون شک نکنه .(ادامه ی مطلب)

Likes3Dislikes0
25 views مشاهده


رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

بابا نهارو از بیرون سفارش داده بود و قرار بود بیارن اما سر ظهر از رستوران زنگ زدن و گفتن که نمی تونن نهار رو بیارن و خودتون بیاین دنبال غذا ، شهرام خودشیرین هم مثل نخود اش پرید و گفت من و راحیل میریم غذا رو میاریم … حالا نمی دونم چجوری با ماشین خودش میخواست اون همه غذا رو بیاره ، نکنه منو می خواد ببره تا اون همه غذا رو کول کنم و تا خونه بیارم ؟(ادامه ی مطلب)

Likes3Dislikes1
51 views مشاهده


رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

جشنهای احمدی ها مختلطه یا جداست؟
_جدا
یه خط نازک کشیدم رو پشت چشمم ، یه خورده لب لو زدم و رژ رو کشیدم رو لـ ـبم
شهرام اومد کنارم و از اینه بهم نگاه کرد
_برق لبتو ککم کن ، خیلی براق شده
دستمو گذاشتم رو لـ ـبم
_خوبه ؟
_نه
(ادامه ی مطلب)

Likes5Dislikes1
71 views مشاهده