اس ام اس عاشقانه جدید

اس ام اس هاي عاشقانه,اس ام اس جديد - صفحه 2 از 63 - اس ام اس عاشقانه,اس ام اس زيبا

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
جنس دلتان از چیست ؟ که اصلا تنگ نمی شود …
یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶


متن های جالب، متن متفکرانه، نوشته های عمیق، نوشته های تفکر برانگیز، اصوا زندگی، روشهای زندگی، اداب زندگی اصولی، اصول یادگیری فرزندان، اموزشهای اصول زندگی به کودکان ، اموزه های غریضی،اموزه های اجتماعی، امزش زندگی شاد،کارهای عجیب،دستور العمل های کتبی، شکست خوردن،زمین خوردن ، یادگیری در زندگی،بیداری و کابوس،خواب و آرامش،اشتباهات زندگی،تکرار اشتباه ، درس گرفتن از اشتباه ،اشتباهات رایج زندگی،قرقره ی آب نمک، تکرار و تمرین زندگی،

متن های جالب، متن متفکرانه، نوشته های عمیق، نوشته های تفکر برانگیز، اصوا زندگی، روشهای زندگی، اداب زندگی اصولی، اصول یادگیری فرزندان، اموزشهای اصول زندگی به کودکان ، اموزه های غریضی،اموزه های اجتماعی، امزش زندگی شاد،کارهای عجیب،

هربار موقع غرغره کردن آب نمک، در حالی که سرم را بالا گرفته ام و زل زده ام به سقفِ دستشویی
و دارم صدایی شبیه به صدای بوقلمون تولید می کنم، به این فکر می کنم که این کار را چه طور یاد گرفتم؟
(ادامه ی مطلب)

Likes3Dislikes1
12 views مشاهده


رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

دو هفته از همایش می گذره ، امروز خرداد تموم میشه …
انقدر حیفم اومد که قراره به شهرام ببازم ، حالا می خواد بگه چکار کنم خدا عالمه
مهربان هم که برام شهرام شهرام می کرد فردای اون روز جواب مثبتو اعلام کرد ..
اون دوتا خر مگس عاشق هم به هم رسیدن .. عاقبت ما چی میشه رو خدا می دونه
(ادامه ی مطلب)

Likes6Dislikes2
85 views مشاهده


رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

فکر کنم از وقتی من تو شرکت مشغول به کار شدم تا به حال رستم پور بیچاره تو دلش مونده بود که با من حرف بزنه .. اما از حق نگذریم همه حرکاتش سنگین و با متانت بود . ظاهر خوبی هم داشت .. قد بلند و چهارشونه … صورتش سبزه و چشمای عسلی داشت ، اقدر مژه داشت که از حرص می خواستم خودمو بکشم اخه منی که دخترم مژم به شکله هفت (۷) هست اما برا اون مثل هفتیه که قر اومده بس که مژه های پر و حالت داری داشت .. سنش هم به نظرم ۳۱ بود … در کل کیس خیلی خوبی بود.(ادامه ی مطلب)

Likes3Dislikes1
91 views مشاهده


رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

راننده وقتی چمدونم رو دید از ماشین پیاده شد و گذاشتش صندوق عقب شهرام هم پیاده شد و در حینی که در ماشینو باز می کرد بهم سلام کرد .. کلا این چند با هم دست نداده بودیم ، بس که این پسر بی ادبه
دنبال امینه هم رفتیم و تا رسیدن فرودگاه شهرام توصیه های امنیتی رو بهمون گوشزد کرد ، هی به امینه می گفت که مراقب باشه تا مسافرا نبیننش ، اگه هم دیدنش بعدا بگه من ندیدمتون ، به منم گفت که طرف امینه نرم ، مثلا اگه نمیگفت خودم نمی دونستم … وقتی هم که رسیدیم به فرودگاه مثل تروریستا هی به چپو راستمون …. ببخشید یعنی به چپو راست نگاه می کردیم که خدایی نکرده کسی بهمون شک نکنه .(ادامه ی مطلب)

Likes3Dislikes0
25 views مشاهده


رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

بابا نهارو از بیرون سفارش داده بود و قرار بود بیارن اما سر ظهر از رستوران زنگ زدن و گفتن که نمی تونن نهار رو بیارن و خودتون بیاین دنبال غذا ، شهرام خودشیرین هم مثل نخود اش پرید و گفت من و راحیل میریم غذا رو میاریم … حالا نمی دونم چجوری با ماشین خودش میخواست اون همه غذا رو بیاره ، نکنه منو می خواد ببره تا اون همه غذا رو کول کنم و تا خونه بیارم ؟(ادامه ی مطلب)

Likes3Dislikes1
51 views مشاهده


رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

جشنهای احمدی ها مختلطه یا جداست؟
_جدا
یه خط نازک کشیدم رو پشت چشمم ، یه خورده لب لو زدم و رژ رو کشیدم رو لـ ـبم
شهرام اومد کنارم و از اینه بهم نگاه کرد
_برق لبتو ککم کن ، خیلی براق شده
دستمو گذاشتم رو لـ ـبم
_خوبه ؟
_نه
(ادامه ی مطلب)

Likes5Dislikes1
71 views مشاهده


رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

جمشید برای پذیرایی از مهمونا همه چیز رو روی میز گوشه سالن گذاشته بود تا هر مهمون به صورت سلف سرویس از خودش پذیرایی کنه
کنار میز ایستادیم و شهرام یه ظرف برداشت و دو نوع دسر گذاشت درون ظرف ، همزمان یک پسر دیگه هم اومد کنار میز که شهرام دستشو انداخت دور کمـ ـرم و منو از اون پسر دور کرد ….به چهره اخموش نگاه کردم…شهرام دهنشو اورد زیر گوشم گفت
_گفتم که از فرامرز بدم میاد ، چرا باهاش حرف می زنی؟
(ادامه ی مطلب)

Likes2Dislikes0
77 views مشاهده


رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

قربون بابای خودم برم ، من برم دیگه ، اها شام هم امادست ، بفرمائید شام میل کنید
_برو الان میام
_چشم
از اتاق اومدم بیرون و از ذوق پریدم هوا
(ادامه ی مطلب)

Likes2Dislikes0
44 views مشاهده


رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

دو ساعتی میشد که بدون وقفه می روند ، منم ساکت نشسته بودم
درد پام دوباره شروع شده بود اما اونقدر نبود که بخوام جیغ و ویغ کنم ، فقط ابروهامو کشیدم تو هم و لـ ـبمومیگزیدم
_به نظرت به بابات اینا بگیم که ما هم رفتیم سفر؟
(ادامه ی مطلب)

Likes3Dislikes0
21 views مشاهده


چه وقت ” انسان بزرگی” می شویم ؟!

هرگاه از خوشبختی کسانی‌که دوستمان ندارند ، خوشحال شدیم..

هرگاه برای تحقیر نشدن دیگران از حق خود گذشتیم..

هرگاه شادی را به کسانی که آن را از ما گرفته اند هدیه دادیم..

هرگاه خوبی ما به علت نشان دادن بدی دیگران نبود..

هرگاه کمتر رنجیدیم و بیشتر بخشیدیم..

هرگاه به بهانه ی عشق از دوست داشتن دیگران غافل نشدیم..

هرگاه اولین اندیشه ما برای رویارویی بادشمن انتقام نبود..

هرگاه دانستیم عزیز خدا نخواهیم شد ، مگر زمانی که وجودمان آرام بخش دیگران باشد..

هرگاه بالاترین لذت ما شاد کردن دیگران بود…

تلنگر،جملات حکیمانه،جملات فلسفی،متن های متفکرانه،متن های عارفانه ،متن های فلسفی،متن انسان بزرگ،خوشبختی،دوست داشتن،خوشحال شدن ،خوشحال کردن،تحقیر دیگران،حق خود ،حق دیگران،هدیه ی شادی، کادو ،هدیه،خوبی و بدی،نشانه های خوبی و بدی،انسانهای خوب و بد،رنجیدن،عشق،دوست داشتن،غفلت،اندیشه ،اندیشههای رویایی،اندیشه ی سبز،انتقام ،انتقام از دشمن ،عزیزخدا،دوست خدا،آرام بخش دیگران،آرام کردن دیگران،لذت شادی،شاد کردن

تلنگر،جملات حکیمانه،جملات فلسفی،متن های متفکرانه،متن های عارفانه ،متن های فلسفی،متن انسان بزرگ،خوشبختی،دوست داشتن،خوشحال شدن ،خوشحال کردن،تحقیر دیگران،حق خود ،حق دیگران،هدیه ی شادی، کادو ،هدیه،خوبی و بدی،نشانه های خوبی و بدی،انسانهای خوب و بد،رنجیدن،عشق،دوست داشتن،غفلت،اندیشه ،اندیشههای رویایی،اندیشه ی سبز،انتقام ،انتقام از دشمن ،عزیزخدا،دوست خدا،آرام بخش دیگران،آرام کردن دیگران،لذت شادی،شاد کردن

 

 

Likes3Dislikes0
14 views مشاهده