اس ام اس عاشقانه جدید

بایگانی‌ها رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید، - اس ام اس هاي عاشقانه,اس ام اس جديد

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
جنس دلتان از چیست ؟ که اصلا تنگ نمی شود …
یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶


رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

دو هفته از همایش می گذره ، امروز خرداد تموم میشه …
انقدر حیفم اومد که قراره به شهرام ببازم ، حالا می خواد بگه چکار کنم خدا عالمه
مهربان هم که برام شهرام شهرام می کرد فردای اون روز جواب مثبتو اعلام کرد ..
اون دوتا خر مگس عاشق هم به هم رسیدن .. عاقبت ما چی میشه رو خدا می دونه
(ادامه ی مطلب)

Likes6Dislikes2
85 views مشاهده


رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

فکر کنم از وقتی من تو شرکت مشغول به کار شدم تا به حال رستم پور بیچاره تو دلش مونده بود که با من حرف بزنه .. اما از حق نگذریم همه حرکاتش سنگین و با متانت بود . ظاهر خوبی هم داشت .. قد بلند و چهارشونه … صورتش سبزه و چشمای عسلی داشت ، اقدر مژه داشت که از حرص می خواستم خودمو بکشم اخه منی که دخترم مژم به شکله هفت (۷) هست اما برا اون مثل هفتیه که قر اومده بس که مژه های پر و حالت داری داشت .. سنش هم به نظرم ۳۱ بود … در کل کیس خیلی خوبی بود.(ادامه ی مطلب)

Likes3Dislikes1
91 views مشاهده


رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

راننده وقتی چمدونم رو دید از ماشین پیاده شد و گذاشتش صندوق عقب شهرام هم پیاده شد و در حینی که در ماشینو باز می کرد بهم سلام کرد .. کلا این چند با هم دست نداده بودیم ، بس که این پسر بی ادبه
دنبال امینه هم رفتیم و تا رسیدن فرودگاه شهرام توصیه های امنیتی رو بهمون گوشزد کرد ، هی به امینه می گفت که مراقب باشه تا مسافرا نبیننش ، اگه هم دیدنش بعدا بگه من ندیدمتون ، به منم گفت که طرف امینه نرم ، مثلا اگه نمیگفت خودم نمی دونستم … وقتی هم که رسیدیم به فرودگاه مثل تروریستا هی به چپو راستمون …. ببخشید یعنی به چپو راست نگاه می کردیم که خدایی نکرده کسی بهمون شک نکنه .(ادامه ی مطلب)

Likes3Dislikes0
25 views مشاهده


رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

بابا نهارو از بیرون سفارش داده بود و قرار بود بیارن اما سر ظهر از رستوران زنگ زدن و گفتن که نمی تونن نهار رو بیارن و خودتون بیاین دنبال غذا ، شهرام خودشیرین هم مثل نخود اش پرید و گفت من و راحیل میریم غذا رو میاریم … حالا نمی دونم چجوری با ماشین خودش میخواست اون همه غذا رو بیاره ، نکنه منو می خواد ببره تا اون همه غذا رو کول کنم و تا خونه بیارم ؟(ادامه ی مطلب)

Likes3Dislikes1
51 views مشاهده


رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

جشنهای احمدی ها مختلطه یا جداست؟
_جدا
یه خط نازک کشیدم رو پشت چشمم ، یه خورده لب لو زدم و رژ رو کشیدم رو لـ ـبم
شهرام اومد کنارم و از اینه بهم نگاه کرد
_برق لبتو ککم کن ، خیلی براق شده
دستمو گذاشتم رو لـ ـبم
_خوبه ؟
_نه
(ادامه ی مطلب)

Likes5Dislikes1
71 views مشاهده


رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

قربون بابای خودم برم ، من برم دیگه ، اها شام هم امادست ، بفرمائید شام میل کنید
_برو الان میام
_چشم
از اتاق اومدم بیرون و از ذوق پریدم هوا
(ادامه ی مطلب)

Likes2Dislikes0
44 views مشاهده


رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

دو ساعتی میشد که بدون وقفه می روند ، منم ساکت نشسته بودم
درد پام دوباره شروع شده بود اما اونقدر نبود که بخوام جیغ و ویغ کنم ، فقط ابروهامو کشیدم تو هم و لـ ـبمومیگزیدم
_به نظرت به بابات اینا بگیم که ما هم رفتیم سفر؟
(ادامه ی مطلب)

Likes3Dislikes0
21 views مشاهده


رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

_ از اشناها هستن
خاک بر سرت ، حالا برا این دختره خنگ سوال نشده که من با این تیپم بغـ ـل این داداشمون چیکار میکنم؟
با کمک اون دونفر تا ماشین رفتم و سوار شدم ، از این دختره که یه کلام با من حرف نزد خداحافظی که نکردم هیچ ، تشکر هم نکردم ، بلکه اونجاش بسوزه ، دقیقا نمی دونم کجاش اما به هر حال یه جاش می سوزه دیگه !!!
(ادامه ی مطلب)

Likes3Dislikes0
42 views مشاهده


رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

_ خدا بگم چیکارت کنه ، کمـ ـرم نصف شد
با خنده گفت
_جواب های هویه
بازم خندید، فکر کنم مرض خنده گرفته پسره مرض گرفته ، ملت میان تو نامزدیشون فیلم هندی میسازن ، حالا این اقا منو از تخـ ـت پرت کرده پایین و به ریشم می خنده ، ماچ و ناز کردن بخوره تو سرت نکبت ، حداقل بغـ ـلم می کردی ، ای خدا بگم چیکارت نکن
(ادامه ی مطلب)

Likes2Dislikes1
13 views مشاهده


رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

رمان دنباله دار،رمان عاشقانه،رمان داماد موقت،رمان زیبای ایرانی،رمان جدید،دانلود رمان ،رمانهای زیبا،رمان ازدواج،رمان جوانان،رمان ایرانی جدید،

دوباره برگشتیم کنارماشین ، شهرام یه کششی به خودش داد
_اخی چقدر خوش گذشت
مردم ازاری واقعا مزه می ده ، چقدر اون دوتا خنگ بودن که کارت پلیس نخواستن
برای شام با هم رفتیم رستوران و بعد از شام شهرام منو اورد خونه و خودش رفت به هر ترتیبی که بود روزهای عید هم گذشت و منو شهرام عقد کردیم ،
(ادامه ی مطلب)

Likes2Dislikes0
17 views مشاهده